أيوب صبري باشا (پاشا) (مترجم: عبد الرسول منشى)

83

مرآة الحرمين (سفرنامه مكه) (فارسى) ( چاپ مركز پژوهشى ميراث مكتوب ، 1382 ش )

اگرچه به ملاحظه اينكه به اين مصالحه مجبورا راضى شد شريف غالب معذور بود ؛ ولى از اينكه قبل المحاصره بدويان منقاد و عساكر كافى احضار ننموده و موارد مكّه را محافظت نكرد شريف غالب خاطى بود . حتى اهالى به واسطهء سيّد مير غنى « 1 » و شيخ محمّد عكاس به شريف غالب سفارش كرده و گفتند كه مردم استدعا دارند و مىگويند كه اگر رجال قبايل منقادهء اطراف را دعوت كرده و ما را مستخلص خواهد ساخت تعجيل فرمايد [ و ] اگر اين امر امكان‌پذير نيست به مصالحه راضى شود ؛ و ليكن اگر مقدارى از بدويان را جلب و احضار كند سعى مىكنيم كه تا موسم حج وهابيان را مقابله نماييم [ و ] در وقت حج نيز به موافقت قوافل مصر و شام از محاصرهء وهابيان مستخلص مىگرديم . شريف غالب هم در جواب گفت من خود مىدانم كه چون قبل المحاصره بدويان را احضار ننمودم ، اهالى محصور ماندند ، اكنون امداد خواستن از خارج ، خارج از حيّز امكان است ، اگر موافقت به مصالحه كنم شك و شبهه ندارم كه نظر نفرت اهالى را به طرف خود متوجه خواهم ساخت . از اين طرز جواب مشار اليه معلوم است كه به خطاى خود مقر و معترف بوده است . چون شريف غالب خطاى خود را معترف بود نمىخواست مصالحه كند ، باز آن‌دو مبعوث كه از طرف اهالى رفته بودند به مشار اليه گفتند كه اگر به اثر جد بزرگوار خود اقتدا و تبعيت كرده راضى به مصالحه شويد سنّت سنيّهء پيغمبر را عمل فرموده‌ايد ؛ زيرا كه حضرت رسول اكرم ، عثمان بن عفّان را براى عقد مصالحه از حديبيه به مكهء مكرمه فرستادند . شريف غالب اين را نيز به سكوت گذرانده مدت مصالحه را به تعويق انداخت و از اين‌رو اهالى را از خود متنفّر ساخت . آخر الامر اهالى در درجهء فوق الغايه به تنگ آمده و از طرفداران غدّار شريف غالب اعتساف زياد ديده به حكم ضرورت عثمان مضايقى را عرض دخالت كردند و يك‌يك فرار مىنمودند ، عاقبت به اجبار عبد الرّحمن بن التيامى

--> ( 1 ) . نسخهء 2 : سيد مير خونى .